مهديس (فاطمه)مهديس (فاطمه)، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

همچون ماه

گل باقالی خانم

  اينم از مدل جديد خوابيدن مهديسم از وقتی غلت زدن یادگرفته!! خونه مادربزرگه رو يادتونه؟؟؟؟ گل باقالي خانم يه شيشه نبات داغ و يكي آب بادام براي دختر گلم اولين غذاي كمكي نوش جان قربونت برم لپتو همچي پف دادي !! بخورمتتتتتتتتتتتتتتتتت     ...
4 مهر 1390

فرشته کوچولو

او آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:(( مي گويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟)) خداوند پاسخ داد :(( ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفتم او از تو نگهداري خواهد كرد.)) اما كودك هنوز مطمئن نبود كه ميخواهد برود يا نه:(( اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي من كافي هستند.)) خداوند لبخند زد:(( فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.)) كودك ادامه دا د:(( چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنهارانميدانم؟ )) خداوند او را نوازش كرد...
30 شهريور 1390

وقایع اتفاقیه!!!

چند روزي نتم قطع بود دنبالش بوديم كه adsl بگيريم اما بعدداز كلي دوندگي گفتن چون خط شما از دستگاه pcm استفاده شده نميشه   حالا مي خوام اتفاقات اين چند روز رو تند تند بنويسم   بييست و چهارم مرداد ماه تولد سه ماهگي دختر نازم   با خاله رضوان و ساره و مامان جون رفتيم دنبال ماهي قنات بگرديم    ما رفتيم دينر آباد سقانليق و قعلك و سوركان اون منطقه كه ماه رفتيم همه قنات ها خشك و كم آب بودن و ماهي نداشتن   بيست و نهم مرداد وقتي كه 3 ماه و 5 روزت بود براي اولين بار غلت زدي ما خونه مامان جون توي اتاق دايي بوديم و مامان جون و خاله رضوان هم اونجا بودن الاهي دورت بگردم بعد از اون روزي سه چهار بار ...
30 شهريور 1390

وقتی می خندی

عزیز دل مامان وقتی می خندی انگار دنیا رو به من و بابایی می دن   دوستتتتتتتتتتتتتتتتت دارم خیلی زیاد ...
23 مرداد 1390

اولین مهمونی افطار

  اولين پنجشنبه ماه رمضان مامان جون يه مهموني گرفته بود و همه دايي ، خاله عمه و عموها و بچه هاشون رو براي افطار دعوت كرده بود  ماهم حسابي به خانم خوشگلمون رسيده بوديم. اينم عكس ...
23 مرداد 1390

اولین حمام توسط مامی

سه شنبه هجدهم مرداد درحاليكه دوماه و بست ودو روزه بودي براي اولين بار مامي شما رو برد حمام.   كلي بهمون خوش گذشت و اصلا اذيت نشدي و برعكس هميشه كه بعد از حمام خيلي خسته مي شدي و مي خوابيدي ، اين بار اصلا نخوابيدي و كلي هم سرحال بودي و با بابايي بازي كردي . قربون چشات برم عكسم برات مي ذارم.     ...
23 مرداد 1390

روزهایی که خوب نبودن

چند روزي بود كه عسلم لبش رو به اصطلاح مي گزيد. شايد جاي دندون هاش اذيتش مي كرد. پنجشنبه هم رفتيم خونه عزيزش و چند تا پشه اومده بودن داخل پشه بند خانم خوشگل ما. اين شد كه جاي گزيدگي و جاي دندون حسابي دختركم رو كلافه كرده بود. دستهاي كوجولوش يا توي دهنش بود يا داشت به موهاي قشنگش جنگ مي انداخت. الاهي قربونش برم كلي اذيت شد. جمعه شب دندونيش رو گذاشتم تو دهنت گاز زدي كلي خوشحال شدي فهميدم حدسم درست بوده. خلاصه هرجوري بود خوابوندمت صبح شنبه هم از داروخونه يه پماد براي رفع خارش جاي گزيدگي خريدم. يواش يواش سرحال شدي و آخر شب قربونت برم با صداي بلند مي خنديدي. خدارو شکرررررررررررررررر ...
23 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به همچون ماه می باشد